محمد حسينى همدانى نجفى

20

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

قوله عليه السلام : فليست له صفة تنال : بيان نفى صفات زائد از ذات كبريائى است و اينكه كمالات وجودى و صفات كامله عين يك ديگر و عين ذات كبريائى است از نظر اينكه وجود واجب عبارت از وجود كامل و بسط است كه لوازم و آثار وجودى را بطور كامل بطور صفت ذاتى واجد باشد و گر نه لازم مىآيد از نظر نقص محتاج به متمم كمال باشد كه در اثر عروض صفت بكمال وجودى نائل گردد و آفريدگار از نقص و امكان و عروض منزه است . هم چنان كه انسان بر حسب طبع بايد كمالاتى را كسب نمايد از علم و قدرت و فضيلت و گر نه ناقص و جاهل خواهد بود بر اين اساس انسان به غير ذات انسانى خود و بر اثر اتصاف و كسب بمرتبه كمال و علم و فضيلت نائل آمده است و ساحت كبريائى كه واجب الوجود و واجد صفات كمال و آثار وجود است منزه است از نقص و امكان و اينكه به غير ذات قدس صفتى عارض او شود زيرا عروض صفت كمال زائد بر قدس ذات است و ناگزير ممكن بوده و محتاج به سبب خارج خواهد بود . و لازم فاسد ديگر آنست كه ساحت كبريائى بذات واجب خود فاقد علم و قدرت صفات ذاتى باشد در نتيجه علم و قدرت آفريدگار اكتسابى و عاريتى و عارضى خواهد بود . گفته شده عروض صفات علم و قدرت سبب كثرت و تعدد ذات واجب تعالى خواهد شد زيرا با فرض عروض صفات بذات واجب عينيت صفات با ذات مفهوم ندارد زيرا عروض صفات از نظر قابليت و قبول صفات خواهد بود و ذات واجب نيز فاعل صفات بوده و فاعليت مقتضى وجوب است و قابليت و قبول صفات مقتضى امكان خواهد بود و اين دو جهت مغايرت سبب مىشود كه جهت قابليت بىاثر و باطل باشد بدين جهت بايد قائل شد كه صفات علم و قدرت ساحت آفريدگار